
این در حالی است که ایران در سالهای گذشته جزو کشورهای پاک و کم خطر از لحاظ ابتلا به ایدز بوده است.
نوجوانان و جوانانی که نیاز به آموزش و متوجه شدن در مورد راه های ابتلا به این بیماری و راه های جلوگیری از آن دارند اکثرا از این موضوع بی اطلاعند یا اطلاعاتشان محدود و یا اشتباه است.خیلی از مواقع هم راهی برای کسب اطلاعات دقیق ندارند.هر چند آموزش برای این بیماری خطرناک باید به حدی فراگیر باشد که نیازی به تحقیق و تفحص برای اطلاع از آن نباشد.
اما نکته ی مهم این است که:
در حالی که مردم ما از فرایند انتقال و راه های جلوگیری از ایدز خبر ندارند،به مدد آموزش های مستمر و مکرر صدا و سیما،همه ی شان به طور کامل از فرآیند استحصال انرژی هسته ای و غنی سازی اورانیوم و اینکه سانتریفیوژ چیست و اینکه کیک زرد چرا زرد است و از کجا آمده و به کجا می رود آخر و آمدنش بهر چیست کاملاً مطلعند.
فکر کن حال و حوصله ی هیچـــــــــی رو نداری،هیچی به معنای واقعی کلمه.
نه کار و نه درس،کار که جوری شده که نسل موش رو از چهار راه فرمانیه برداشتی،درس هم که طوری پیش می ره که استادها اسمت رو اصلاْ نمی خونن و توصیه می کنن بری حذف کنی.می گم حوصله ی هیچی،حتی نه دوست و نه خانواده،اعصابتم خیلی خورده و برای اینکه باعث دعوا و داد و فریاد نشی دیروقت میری خونه و میری تو خیابون ها و تو ماشین موزیک گوش میدی.می خوای به زور از این حالت بیای بیرون.اما کلک های خودت رو فهمیدی و دیگه گول نمی خوری.یعنی می دونی داری خودت رو گول می زنی و چون دستت رو شده این کار هم جواب نمی ده.
وضع اینقدر خرابه که به کارهایی که قبلاْ انجام می دادی و اونا باعث خوشحالی یا لذت بردنت می شده و احساس می کردی آخرشی، هم که فکر می کنی تا شاید دوباره تکرارشون کنی که یه تکونی بخوری،به محض فکر کردن بهشون خودت رو احمقی می یابی که:نگاه کن،یه زمانی چقدر ..... بودیم،با چه کارایی حال می کردیم.
بماند،این قصه سره داراز دارد.ولــــــی تو این شرایط،دو روز هم ملق بزنی که می خوای مطلب آپ کنی، نمی دونی چی می خوای بنویسی.در حال فکر کردن در مورد مطلبی که یکدفعه به خودت می گی آخه احمق با این اوضاع مسخره که برای هیچ کاریت دلیل قانع کننده ای نداری، چه مرض و دردیه که باید حتماْ آپ کنی؟نه تا حالا سر دقیقه آپ کردی و اگه نکنی رکوردت خراب می شه،خب آپ نکن.
پنج شنبه شب گذشته وقتی در حال سیر در اکنال(کانال ها) تلویزیون بودم،نظرم به برنامه ای در شبکه ی چهار جلب شد.نام برنامه را نمی دانم ولی محتوایش که تحلیل فیلم سرعت بود.
نمی دانم این فیلم را دیده اید یا نه.موضوع فیلم از این قرار است که فردی در اتوبوسی بمبی گذاشته که در صورت کمتر شدن سرعت اتوبوس از ۶۰ مایل منفجر می شود.تقریباْ تمام فیلم این اتوبوس در حال حرکت است و بالاخره پس از فراز و نشیب های بسیار جان مردم درون اتوبوس توسط جوانان زرنگ و قوی نجات داده می شود.
خب من این فیلم را قبلاْ دیده بودم،اما پس از تحلیل این فیلم توسط کارشناسان مچ گیر ایرانی تازه فهمیدم که چه نکات ریز و عجیبی در این فیلم بوده و من نفهمیدم.
تحلیل ارائه شده توسط کارشناسان زرنگ:
این اتوبوس نماد جامعه ی غرب است که با سرعتی زیاد در حال زندگی و ادامه ی حیات است،و اگر لحظه ای از این سرعت عدول کنند دچار نابودی و انفجار در جامعه خواهد شد.این تفکر همیشه توسط رسانه ها به مردم غرب القا می شود که مردم باید با سرعتی زیاد مشغول انجام کارهای روزمره و زندگی خود باشند.در غیر این صورت منفجر خواهند شد.تعجب نکنید من هم اول فکر کردم برنامه طنز است.ولی کاملاْ جدی بود.
اوج این مچ گیر ها آنجا بود که گوینده ی برنامه در حالی که تصاویری از کارتون كایوت و رود رانر را پخش می کرد گفت:
همین طرز تفکر را شما در کارتون میگ میگ هم می بینید.آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا گرگ نمی تواند میگ میگ را بگیرد؟.....................................
به نظر من در تحلیل فیلم هاو اخیراْ کارتون های خارجی به نکاتی اشاره می شود که خود نویسنده و کارگردان هم ازآنها خبر ندارد.
یارو نمی تونه راه بگیره،بوق می زنه و بعد یه فحش و بعد چندتا دیگه فحش و بعدش هم دعوا.
این که معموله و عادت داریم.ولی در چند روز اخیر شاهد دعوای متعدد زنانه بودم.تو صف پمپ بنزین بودم که دو تا زن دعواشون شد.وای چه فحش های باحالی به هم می دادن.واکنش مردها هم خیلی جالب بود،همه به اتفاق می خندیدن و به با ادب بودن خودشون افتخار می کردن.
یه کی هم که به خاطر ورود ممنوع اومدن بود که اونم تو همین مایه ها بود.
ولی امروزی خیـــــــلی با حال بود.یه گل و یه زانتیا که هردوشون هم توسط زنهای گنگستر رانده می شدند،آینه به آینه شدن.من هم پشتشون بودم.سرعتشونو کم کردن و شروع کردن به فحش دادن.
این وضعیت ادامه داشت تا دیگه کار به جای باریک کشید و زانتیاهه زد کنار و گفت جرات داری وایسا.
گله هم یه خورده رفت جلو و زد کنار،رانندشم سریع پیاده شد و دوید به سمت زانتیا،خیلی با حال بود خدایی. چند ثانیه فیس تو فیس فحش دادن و من دیگه رفتم چون عجله داشتم.
خلاصه برادران عزیز مراقب خودتون باشید.
شنیدید می گن:
آب که سر بالا بره قورباغه ابو عطا می خونه
یا
شهر که شلوغ می شه قورباغه هفت تیر کش می شه
نمی دونم شنیدید یا نه،می گن:
حالا که گـــــــــــــــــوزیدی،دیگه رو به باد وای نســا.
هر چند عملکرد این دولت بیشتر به ریدن شبیه است،ولی ای کاش کمی حیا بود.روز به روز وضعیت گرانی و مسکن و اشتغال و همه ی اون چیزهایی که احمدی نژاد با لبخندی دلربا خبر از حل شدنشان می داد بدتر می شود،ولی به آمارها و بیانات الهام که گوش می دهیم می فهمیم که کاملاْ در اشتباهیم و وضعیت روز به روز بهتر شده است و ما درک نمی کنیم.
قیمت زمین که شکر خدا صفر شد،فقط مانده قیمت مصالح که به عنوان مثال،آجر که دونه ای ۵-۶ تومان بوده الآن حدوداْ دونه ای ۱۵۰ تومان می باشد،بماند قیمت سیمان و میل گرد و .... که همه متاثر شده اند از دولت مهر ورز.می دانید خانه هایی که الآن آماده ی فروش هستند،خانه هایی نیستند که بعد از افزایش قیمت مصالح ساخته شدند؟یعنی به زودی مجدداْ افزایش قیمت در مسکن را خواهیم داشت.شرکت سایپا هم که به دست مشاور جوانان احمدی نژاد مدیریت می شود،زانتیا ی ۲۴ میلیونی را ۲۷ میلیون ثبت نام می کند(اسماْ ۲ ماهه عملاْ،خدا بزگه) پراید و پژو هم که یکی دو میلیون گرون شدند. چه توضیح نابجاییست که من برایتان میدهم.آن چیز که عیان است،چه حاجت به بیان است؟
آقایان،انتخابات آزاد نخواستیم،تایید صلاحیت نخواستیم،اصلاْ همه ی کارها تو انتخابات ها رو هم سپاه بکنه،اصلاْ هر کاری دوست دارید با این مملکت بکنید،به وضعیت فساد و اعتیاد در جوانان هم کاری نداریم،اصلاْ اعتیاد چی هست؟احترام به منتقد یا مخالف تو سرمان بخورد،هر کی هم بر ضدتون حرف زد به همه چیز متهمش کنید،به هیچ وجه من الوجوه انتظار هم ندایم که سرتان را پایین بیاندازید،
ولی شما را به خدا رو به باد نایستید که خفه شدیم
سخنگوی دولت ، الهام دوست داشتنی اعلام کرد:
بودجه ی سال ۸۷ به زودی برای اجرا به زیر مجموعه های دولت ابلاغ می شود. البته مسئولیت
پیامدهای اجرای این بودجه به گردن مجلس و مجمع تشـــــخیص مصــــــلحت نظام است.
اون موقعی که آقایان ادعای معجزه کردن در اداره ی کشور را داشتن ، این شد نتیجه ی کار،
خدا رحم کند بهمان که این بار که می دونن نتیجه ی کارشون چیه،دارن می ندازن گردن این و اون.
اونم مجلسی که به خاطر تحویل دیرهنگام بودجه به مجلس،با حداکثر سرعت و حداقل تغییرات بودجه ای را که با شیرین کاری دولت آماده شده بود را تصویب کرد.
البته همه ی ما می دانیم که کیفیت اجرای قوانین حتی دقیق هم به دولت هیچ ربطی ندارد.
اصلاْ هیچ چیز به دولت و الهام ربطی ندارد.
اصلاْ . . ..
بماند که این حرف ها بر چه مبنایی بود و درست و غلطشان مورد بحث نیست. پس از آن رد صلاحیت های گسترده در مجلس هفتم و پروژه ی چند قسمتی انتخابات ریاست جمهوری،بالاخره تفکری بر سر کار آمد که خود را وفادارترین و معتقدترین به نظام و اصول انقلاب و مخصوصاْْ اسلام می داند.
اما به عنوان یک شهروند عادی ، با دیدن شواهد و جریان های پیش آمده در این چند سال اخیر ، یعنی از انتخابات ریاست جمهوری تا امروز ، معتقدم آسیبی که به اسلام، روحانیت، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در این بازه ی زمانی ذکر شده ، وارد شده ، بسیار بیشتر و عمیق تر از زمان اصلاحات بوده است.
هر روز بدعتی جدید ، در همه ی زمینه ها.از مباحث اقتصادی گرفته که سیاست گداپروری شاه بیت آن است و مصداقش جمع آوری میلیون ها نامه در کل کشور و کمک نقدی در حد بیست تا پنجاه هزار تومان، تا مسائل سیاسی،اینکه شما می توانید به راحتی به هر کسی که می خواهید به اندازه ی ظرفیت وجودیتان لجن پرتاب کنید.اینکه می توانید ریشه ی هر کسی را که هوس کردید از بیــــــخ بزنید(عدم التزام به اسلام).
ورود افتخار آمیز بسیج و سپاه به عرصه ی انتخابات،چه در گزارش برای صلاحیت ها چه بعد ماجرا، تضعیف و تحقیر مجلس، فضای تخریب و ترس از نقد حتی منصفانه.
مصداق متاسفانه زیاد است و هر کس با تعصب نگاه نکند،می تواند ببیند و نیازی به توضیحشان نمی بینم.ولی معتقدم ضربه ای که اسلام و انقلاب و اعتماد مردم در این سال ها خورده بیشتر از هز زمان دیگری است.
دو تن از دوستانم ، یعنی جواد صباغ زاده و محمد رضا الیاسی با هم برای خرید جا قرصی برای محمد رضا به داروخانه ای واقع در خیابان مجاهدین اسلام(مهد حزب اللهی ها) رفته بودند.
خانم میان سالی که متصدی داروخانه بود برای محمدرضا انواع و اقسام جاقرصی ها را آورد ولی محمدرضا یک نوع خاص می خواست که اون شب در داروخانه موجود نبود.
خانم هم به محمدرضا گفت:
آقا از اونا که شما می خواید خونه دارم، بعداْ باید بیای ببری.
الی هم در حالی که حس زن کش بودن وحشتناکی بهش دست داده بود گفت:
نه خانم دیگه من منزلتون نمی آم.و تو دلش می گه(زنیکه .... خجالت نمی کشه)
بعد هم اومد بیرون و گفت:
ببین جواد وضع جامعه را می بینی؟ دیدی چطور پا می داد؟
راستی از تاخیر در جواب دادن به لطف دوستان وبلاگی و آپ نکردن شرمنده ام.تا انتخابات سرم خیلی شلوغه.بهتون سر می زنم.
صبح تا شب باید مثل یه ماشین کار کنی،کارهایی که هیچ وقت تموم نمی شه،هیچ وقت کم و سبک هم نمی شه،خیلی بده که ندونی هدفت چیه؟
این جور که معلومه هدف اینه که فقط بگذره.
مطمئنم فقط یه بار ۲۳ سالم می شه و فقط یه بار زندگی میکنم.