صحبت این بود که چرا تمام توان نداشته ی دولت صرف مچ گیری و این که فلان مدیر چرا ساعت ۶ صبح سر کار نبود و چرادر فلان مهمانی هم ماست سر سفره بود و هم دوغ و خلاصه کارهایی می شود که بخشی از آنها اصلاْ نه مشکلند و نه مهم و بخشی نیز در اولویت مشکلات مردم نیستند.
در تحلیل این وضعیت که ایشان تعبیری برایش به کار بردند که به دلیل کم رویی از بیان آن امتناع می کنم
گفتند:
هر وقت دیدی آخوندی بالای منبر هی می گه صلوات بفرستید،بدون که حرفی برای گفتن نداره.
حالا دولت و دولتیان کاری بلد نیستند و مجبورند وقت خود را صرف این امور کنند.
حالا که این را گفتم می بینم حرفی ندارم،پس صلواتی بفرستید.
وای بر وسوسه ی قدرت.
سید٬این شکم من را می بینی؟
می گفتم٬آره چطور؟
می گفت تا عید دیگه نمی بینی.
دو سه باری این کار را تکرار کرد٬گفتم علی بسه دیگه از روو برو.تو که رعایت نمی کنی چرا خودت را ضایع می کنی؟
گفت:سید جان آخه پسرخالم گفت این کار را بکن لاغر میشی.
گفتم:علی جان اون مال آدمیه که حرفی که می زنه حتماْ انجام می ده٬گفته تو اعلام کن که اجباراْ انجام بدی.
حالا این قضیه شده قضیه ی نام گذاری امسال به سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی.
ولی آیا فقط با نام گذاری٬اتحاد ملی بیشتر می شود؟
آیا برخوردهای شایع شده در دولت نهم و این دوره ی تاسف بار تاریخ ایران٬ در راستای افزایش اتحاد ملی است؟
آیا دامنه ی وسیعی از جامعه نباید رسانه ای هر چند محدود برای اعلام نظر و....داشته باشند؟
شاید هم آقایان فکر می کنند اگر نظر مخالفی بیان نشود(مجال بیان نداشته باشد)پس وجود نخواهد داشت و همه با هم خوبند و مثل آخر کارتون ها همه خوشحالند و می خندند.
آیا مطبوعاتی ها جزو این مردم نیستند؟آقایان فقط دست معلمان را می بوسند و دم از حقوق کارگران
می زنند(البته بی فایده)؟امنیت شغلی و .... برای بعضی حرام است؟
آیا اتحاد یعنی یکی شدن و فقط یکی بودن؟
البته به نظرم هم میهن باز می گردد و اگر اینگونه نیز نشود٬هم میهن رسالت خود را چه در زمان وجود و چه با توقیفش انجام داده و می دهد.
درست است که تا وقتی احزاب و تفکر حزبی منشا تصمیم مردم نباشد فاجعه هایی نظیر فاجعه ی ۳ تیر به وجود می آید که جبران خساراتش عملا نشدنی است ولی یه ایراد هم در حزبیون اطراف خود دیده ام که در بعضی اوقات خودم هم گرفتارش می شوم.
خیلی از وقت ها ما "نقد من قال به جای ما قال "می کنیم.نمی دانم آیا همه ی ما واقعاْ با طرح ازدواج موقت مخالف بودیم؟آیا اگر سهمیه بندی در دولت خاتمی اجرا می شد که باید می شد ولی شهامت آن نبود باز هم اینگونه نقد می کردیم؟
البته باید همان اول به این نکته اشاره می کردم که حتی یک لحظه طرفدار دولت نهم و برنامه هایش نبوده ام و ان شاء الله در آینده نیز به شرط سلامت عقلی نخواهم بود.
البته بنده نیزبه نحوه ی اجرای این طرح و مخصوصاْ اینکه بنزین آزاد عرضه نمی شود انتقاد دارم.
پیشنهادم نیز اینست که تولید داخلی بنزین با قیمت تمام شده به صورت سرانه بین ماشینها تقسیم شود و مازاد مصرف نیز به قیمت روز و واقعی بنزین عرضه شود هیچ دلیلی ندارد که دولت و در اصل مردم پول ولگردی خانواده هایی با ۴-۵ ماشین بالای شهر را بدهند.مشکل بیکاری که مسافرکشی با ماشین و موتور از معلول های آن است هم راهکار دیگری را می طلبد.
بحث حمل و نقل عمومی و ترافیک و بنزین و مسافرکشی و ... دچار رابطه ی دور باطل شده اند.تا وقتی خیابان ها پارکینگ شده اند حمل و نقل عمومی نیز از حیز انتفاع ساقط است.
اقتصاد کوپنی و یارانه ای سرشار از رانت و محکوم به شکست است کما اینکه می بینیم که شکست خورده.بنده در عین علم به مشکلات مردم و تاثیر حذف یارانه ها بر زندگی آنان نظرم اینست که اقتصاد ایران باید اعتیاد خود به دولت و یارانه را ترک کند هر چند که منجر به فوتش گردد.
البته انتقاد به نحوه ی اجرا و اینکه شرایط و زمینه ی این طرح فراهم نشده و نحوه ی اعلام و... وارد است ولی اصل موضوع نباید تحت الشعاع قرار گیرد.
در مذمت نظام اقتصاد دولتی و یارانه های غیر مستقیم همین بس که ظرف دو سال اخیر به طور سرانه بیش از ۱۷۰۰ دلار به ازای هر ایرانی از صندوق ذخیره ارزی برداشت شده اما از تاثیر آن بر رفاه مردم خبری نیست که نیست!
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز/ ورنه در حلقه ی رندان خبری نیست که نیست!
