بماند که این حرف ها بر چه مبنایی بود و درست و غلطشان مورد بحث نیست. پس از آن رد صلاحیت های گسترده در مجلس هفتم و پروژه ی چند قسمتی انتخابات ریاست جمهوری،بالاخره تفکری بر سر کار آمد که خود را وفادارترین و معتقدترین به نظام و اصول انقلاب و مخصوصاْْ اسلام می داند.
اما به عنوان یک شهروند عادی ، با دیدن شواهد و جریان های پیش آمده در این چند سال اخیر ، یعنی از انتخابات ریاست جمهوری تا امروز ، معتقدم آسیبی که به اسلام، روحانیت، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در این بازه ی زمانی ذکر شده ، وارد شده ، بسیار بیشتر و عمیق تر از زمان اصلاحات بوده است.
هر روز بدعتی جدید ، در همه ی زمینه ها.از مباحث اقتصادی گرفته که سیاست گداپروری شاه بیت آن است و مصداقش جمع آوری میلیون ها نامه در کل کشور و کمک نقدی در حد بیست تا پنجاه هزار تومان، تا مسائل سیاسی،اینکه شما می توانید به راحتی به هر کسی که می خواهید به اندازه ی ظرفیت وجودیتان لجن پرتاب کنید.اینکه می توانید ریشه ی هر کسی را که هوس کردید از بیــــــخ بزنید(عدم التزام به اسلام).
ورود افتخار آمیز بسیج و سپاه به عرصه ی انتخابات،چه در گزارش برای صلاحیت ها چه بعد ماجرا، تضعیف و تحقیر مجلس، فضای تخریب و ترس از نقد حتی منصفانه.
مصداق متاسفانه زیاد است و هر کس با تعصب نگاه نکند،می تواند ببیند و نیازی به توضیحشان نمی بینم.ولی معتقدم ضربه ای که اسلام و انقلاب و اعتماد مردم در این سال ها خورده بیشتر از هز زمان دیگری است.
